اشاره؛
امروز خانوادهها در فضایی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بیمحابا در معرض هجمهٔ آلودگیها و محرکهای فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجتالاسلام محسن عباسیولدی در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کردهاند که با احترام و به نیت بهرهمندی دغدغهمندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی میگردد.
مروری بر جلسه گذشته:
- مواجهه با نگرانیها و پیشداوریهای نادرست والدین (مانند سلب اعتماد از فرزند یا تصور انحراف او)
- نقد الگوهای تربیتی غرب: آیا رویکرد غربی با مبانی دینی ما همخوانی دارد؟ تفاوت نگاه اسلام و غرب (اموری که در فرهنگ دینی آسیب شناخته میشوند، در نگاه غربی گاهی راهحل تلقی میشوند)؛
- بازتعریف مفهوم تربیت جنسی: تربیت جنسی نه آموزش صرفِ مسائل جنسی است و نه نظارت و سختگیری افراطی
- تبیین اهداف بنیادین تربیت جنسی در سبک زندگی اسلامی. هدف تربیت جنسی چیست؟
جلسه دوم:
بررسی و تبیین گامهای عملی و راهبردهایی که والدین باید در فرایند تربیت جنسی فرزندان مدنظر قرار دهند.
*غریزهی جنسی را با چه ابزاری باید شناخت؟
گام نخست: شناخت ماهیت و چیستی غریزه جنسی
نخستین گام در تربیت جنسی، توجه دقیق به ماهیت این غریزه است؛ غریزه جنسی، کششی با ماهیت «لذت» است. محوریترین اصلی که هرگز نباید در تحلیل و مواجهه با این غریزه نادیده گرفته شود، همین جنبه لذتبخشیِ درونی آن است.

درک این لذت همانند لذت حاصل از غذا خوردن امری فطری و تکوینی است و به هیچ آموزش مقدماتی نیاز ندارد؛ زیرا در ساختار آفرینش انسان نهادینه شده است. همانطور که انسان هنگام مصرف غذای مطلوب و متناسب با طبع خود، بدون نیاز به آموزش، لذت را تجربه میکند، در زمینه غریزه جنسی نیز به محض فراهم شدن عوامل و محرکهای آن، حس لذت به صورت کاملاً طبیعی و غریزی شکل میگیرد.
شاید این گزاره در ظاهر بدیهی به نظر برسد، اما بازخوانی آن از این جهت ضروری است که غفلت از همین اصل مسلم، پایهگذار اشتباهات بنیادین در رویکردها و الگوهای نادرست تربیت جنسی در دنیای امروز شده است.
بنابراین، نقش آموزش در غرایز (چه تغذیه و چه امور جنسی)، ناظر به «فرایند لذت بردن» نیست، بلکه صرفاً معطوف به «شناخت و مدیریت عوامل زمینهساز» است. به عنوان مثال، انسان برای بهرهمندی از گوشت، تنها باید یاد بگیرد که آن را طبخ کند؛ یعنی پختن، عامل زمینهساز است، اما احساس لذت پس از مصرف، به صورت خودکار و بر اساس فطرت غریزی در انسان رخ میدهد.
برای نمونه، اگر کودکی گوشت خام را در دهان بگذارد، به دلیل عدم آگاهی از شیوه مصرف، آن را پس میزند؛ اما اگر همان گوشت پخته شود و در اختیارش قرار گیرد، با خوردن آن احساس لذت میکند. در واقع، هنگامی که زمینه و محرکِ متناسب با طبع فراهم شود، تجربه لذتْ امری درونی، خودکار و بینیاز از آموزش است.
در حوزه غریزه جنسی نیز وضعیت به همین صورت است؛ فرزندی که به سن بلوغ رسیده، شاید با محتواهای مستهجن آشنا نباشد و نداند چگونه به آنها دسترسی پیدا کند، اما چنانچه این محرکها در معرض دید او قرار گیرد، غریزه فعالشده او بهصورت کاملاً طبیعی و تکوینی از آن متأثر شده و لذت میبرد؛ چراکه خداوند نظام آفرینش انسان را بر این اساس بنا نهاده است.
فراموش کردن این اصل بدیهی یعنی «ماهیت لذتمحور غریزه جنسی و بینیازی آن از آموزش در اصل لذتبردن»—ریشه خطا در بسیاری از راهکارها و نظریههای تربیتی است. درک صحیح این مؤلفه، مبنای اصلی تدوین الگوها و راهبردهای تربیت جنسی خواهد بود که در گامهای بعدی نیز همواره به آن ارجاع داده میشود.
پس از تثبیت گام نخست مبنی بر اینکه غریزه جنسی از جنس لذت است و اصل درک آن نیازی به آموزش ندارد، به گام دوم میرسیم.
*اگر لذت درونی است، با نظارت بیرونی چه میشود؟
گام دوم: شناخت اهرم اصلی مهار لذتها
پرسش بنیادین این است: اهرم اصلی مهار لذتها، بهویژه لذت ناشی از غریزه جنسی چیست؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید به این حقیقت بنیادین توجه کرد که لذت، امری «درونی»، «دریافتی» و «چشیدنی» است. هنگامی که انسان از چیزی لذت میبرد، حالتی در درون او پدید میآید که اساساً در قالب واژهها قابل توصیف نیست.
بهعنوان نمونه، اگر بخواهید طعم و لذت یک غذای خوشمزه را برای فردی که هرگز آن را نچشیده و حتی تجربه مشابهی نداشته توصیف کنید، هرگز قادر نخواهید بود حقیقت آن حس را منتقل کنید؛
نمیتوانی بگویی خوشمزه بود ...
زیرا لذت امری ادراکی و تجربهپذیر است، نه یک داده ذهنی یا مفهومی قابل تبیین با کلمات.
لذت، پدیدهای عینی مانند درخت نیست که بتوان مشخصات ظاهری آن را ترسیم کرد و توصیف نمود. بنابراین، در مدیریت و مهار غریزه جنسی همواره باید توجه داشت که این مقوله از جنس «لذت درونی، حسی و تجربهپذیر» است.
پذیرش این حقیقت، ما را با پرسشی اساسی درباره خطاهای رایج تربیتی مواجه میسازد:
«اگر غریزه جنسی امری درونی و چشیدنی است، نظارتهای بیرونی تا چه میزان میتوانند در مهار و هدایت آن کارآمد باشند؟»
متأسفانه برخی والدین در تربیت جنسی، تکیه اصلی و حداکثری خود را بر نظارتهای بیرونی قرار دادهاند؛ اقداماتی چون:
- تفتیش مداوم گوشی تلفن همراه و بررسی تاریخچه مرورگر فرزند،
- بازرسی مخفیانه وسایل شخصی و کیف مدرسه،
- رصد دائمی پیامها در شبکههای اجتماعی،
- استراق سمع هنگام مکالمات تلفنی فرزند با دوستان.
این رویکرد مبتنی بر یک تصور نادرست است، در حالی که باید پرسید:
«آیا اساساً میتوان با ابزارهای بیرونی به جنگ لذتهای درونی رفت؟»
پاسخ منفی است؛ زیرا عوامل زمینهساز تحریک و تلذذ غریزی، منحصر به محرکهای بیرونی نیستند تا بتوان تنها از طریق نظارت سختگیرانه آنها را مهار کرد.
برای روشنتر شدن موضوع، دو نمونه را بررسی میکنیم:
نمونه اول: مدیریت پرخوری
اگر پدری بخواهد عادت پرخوری یا مصرف خوراکیهای مضر (مانند فستفود و نوشابه) را در فرزندش مهار کند، با عاملی کاملاً بیرونی مواجه است. او میتواند با قطع دسترسی مالی یا محدود کردن فیزیکی دسترسی به آن خوراکیها، بهطور موقت یا دائم آن رفتار را کنترل کند؛ زیرا عامل ایجاد آن لذت، در خارج از وجود فرد قرار دارد و با مهار عامل بیرونی، خودِ رفتار نیز مهار میشود.
نمونه دوم: ترک اعتیاد به روشهای سنتی
در شیوههای قدیمی ترک اعتیاد، فرد مبتلا را به تخت میبستند تا ارتباط فیزیکی او با ماده مخدر قطع شود. اگرچه این فرایند با درد و تنشهای جسمی و روانی همراه بود، اما به دلیل بیرونی بودنِ عامل اعتیاد (خرید و مصرف ماده مخدر)، قطع دسترسی بیرونی مانع از مصرف میشد.
*چالش اصلی در غریزه جنسی:
حال پرسش اساسی این است: اگر با لذتی روبهرو باشیم که نهتنها درونی و دریافتی است، بلکه بخش عمدهای از محرکهای آن نیز درونی و ذهنی هستند، آیا میتوان آن را صرفاً با نظارت بیرونی مدیریت کرد؟
بسیاری از محرکهای غریزه جنسی از جنس تخیل، تصویرسازی ذهنی و افکار درونی است. هنگامی که فرد در خلوت خود به بازآفرینی ذهنی تصاویر یا خیالپردازی جنسی میپردازد، هیچگونه نظارت فیزیکی و بیرونی قادر به رصد، نفوذ و مهار ذهن او نخواهد بود. از اینرو، تکیه انحصاری بر ابزارهای نظارتی در این حوزه ناکارآمد است.
*شکست نظارت بیرونی در مهار امیال درونی
چرا برخی والدین گمان میکنند نظارت فیزیکی قابلیت مهار غریزه جنسی را دارد؟ این مسئله مانند درسخواندن نیست که بتوان با ایستادن بالای سر فرزند، کتاب را جلویش باز کرد و او را وادار به مطالعه ساخت؛ مانند اعتیاد به مواد مخدر هم نیست که بتوان با بستن دست و پا جلوی دسترسی به آن را گرفت. انسان اساساً نمیتواند بر آنچه در خلوت ذهن و خیالات فرزند میگذرد نظارت کند.
گذشته از این، حضور فیزیکی دائمی در تمام موقعیتها ناممکن است. انسان تا چه سنی میتواند بر تمام رفتوآمدها، نشستوبرخاستها، حضور در فضای مجازی یا حتی خلوتهایی مانند حمام و سرویس بهداشتی نظارت داشته باشد؟ آیا همراهی مستمر در چنین موقعیتهایی اساساً امکانپذیر و عقلانی است؟
چرا فکر میکنی نظارت در چنین مسئلهای اینقدر قابلیت دارد؟ مگر درس است که بالای سرش بایستم، کتاب را جلویش بگذارم و بگویم باید بخوانی؟ مگر مواد مخدر است که ببندمش و از آن منعش کنم؟ با ذهنش چه کار میتوانی بکنی؟ من اصلاً چه میدانم در ذهنش چه میگذرد؟
مگر میشود همیشه در رفتوآمدها، نشستوبرخاستها و فضای مجازی بالای سر بچه بود؟ اصلاً فرض کنیم اینجا هم مدیریت شد؛ مگر من تا کی و تا چه سنی میتوانم بر دستشویی رفتن فرزندم نظارت کنم یا همراهش بروم؟ تا کی میتوانم حمام رفتن بچه را مدیریت کنم یا همراهش داخل حمام بروم؟ اصلاً چنین چیزی عملیاتی است؟
وقتی نظارت به اهرم اصلی برخی از پدر و مادرها تبدیل میشود، یعنی این امر بدیهی را فراموش کردهاند که لذت یک امر درونی است و در موضوعی مانند غریزه جنسی، عوامل این لذت هرگز بهصورت کامل و همیشگی قابل نظارت بیرونی نیستند.
تبدیل نظارت سختگیرانه به اهرم و راهکار اصلی، ناشی از غفلت از یک امر بدیهی است: لذت، ماهیتی کاملاً درونی دارد و محرکهای آن در مسئله غریزه جنسی، در بیشتر موارد خارج از دایره پایش بیرونی است. والدینی که تمام تمرکز خود را بر نظارتهای سختگیرانه (مانند کنترل مداوم پیامها، تفتیش روابط یا مطالبه اجباری رمز عبور) میگذارند، از همان آغاز در میدان تربیت جنسی شکست خوردهاند.
البته این سخن به معنای نفی مطلق نظارت نیست، بلکه تأکید بر این اصل است که نظارت فیزیکی و بیرونی هرگز نمیتواند «راهکار اصلی» در تربیت جنسی باشد.
چرا فکر میکنی نظارت در چنین مسئلهای اینقدر قابلیت دارد؟ مگر درس است که بالای سرش بایستم، کتاب را جلویش بگذارم و بگویم باید بخوانی؟ مگر مواد مخدر است که ببندمش و از آن منعش کنم؟ با ذهنش چه کار میتوانی بکنی؟ من اصلاً چه میدانم در ذهنش چه میگذرد؟
مگر میشود همیشه در رفتوآمدها، نشستوبرخاستها و فضای مجازی بالای سر بچه بود؟ اصلاً فرض کنیم اینجا هم مدیریت شد؛ مگر من تا کی و تا چه سنی میتوانم بر دستشویی رفتن فرزندم نظارت کنم یا در سرویس بهداشتی همراهش بروم؟ تا کی میتوانم حمام رفتن بچه را مدیریت کنم یا همراهش داخل حمام بروم؟ اصلاً چنین چیزی عملیاتی است؟
وقتی نظارت به اهرم اصلی برخی از پدر و مادرها تبدیل میشود، یعنی این امر بدیهی را فراموش کردهاند که لذت یک امر درونی است و در موضوعی مانند غریزه جنسی، عوامل این لذت هرگز بهصورت کامل و همیشگی قابل نظارت بیرونی نیستند.
اگر ما نظارت بیرونی را راهکار اصلی تربیتی جنسی میدانیم از همین ابتدا باید خود را بازنده بدانید.
*آگاهیبخشیِ ترسمحور؛ داروی بیاثر برای لذتِ نقد
اگر نظارت بیرونی راهکار اصلی تربیت جنسی نیست، پس رویکرد بنیادین چیست؟
البته باید گفت نظارت بصورت مطلق لغو نمیشود
راهکار اصلی چیست؟
گفتم میخواهم دو مثال نقض بیاورم؛ اولی بحث «نظارت» بود و دومی اینکه:
بعضیها بیش از حد روی «آگاهیبخشی» حساب باز میکنند. این نکته را که میگویم، اگر در کارگاهها یا کلاسهای تربیت جنسی شرکت کرده باشید، کاملاً تصدیق میکنید و میگویید انگار داری خاطرات ما را تعریف میکنی! طوری درباره آگاهیبخشی صحبت میکنند که گویی فقط باید بچه را نسبت به اندام خودش و سپس نسبت به خطرات و مضرات انحرافات جنسی آگاه، آگاه و مدام آگاه کرد تا خودش به یک خویشتنداری برسد.
اما پدران محترم و مادران مهربان! ما داریم درباره «لذت» حرف میزنیم. آگاهیبخشی درباره مضرات یک لذت، بدون وجود یک عامل مهارکننده درونی که بچه را از باطن و درون مدیریت کند، هرگز به خویشتنداری منجر نخواهد شد؛ عاملی که در ادامه دربارهاش صحبت خواهیم کرد.

نکته اول:
آگاهیبخشی بدون وجود یک عامل درونی، نمیتواند راهبرد یا راهکار اساسیِ مدیریت غریزه جنسی و مهار این لذت باشد؛ یعنی نمیشود صرفاً با تکیه بر آگاهی نسبت به ضررهای یک لذت، خیالمان را از تربیت جنسی آسوده کنیم. ا
نکته دوم:
میشود کمی به اطرافمان نگاه کنیم؟ مثلاً درباره همین «لذت خوردن»، آیا ما توانستهایم با آگاهیبخشی، مهار این غریزه را به دست بگیریم؟ کدام طبیب سنتی یا پزشک جدید نسبت به مفید بودن غذاهای آماده، فستفودها و نوشابههای گازدار نگاه مثبتی دارد؟ وقتی میگویم طب سنتی و پزشکی جدید، قصدم این است که بگویم یک اجماع و توافق همگانی در این زمینه وجود دارد.
آیا طبیبی پیدا میشود که بگوید: «اگر هفتهای یکبار پیتزا بخورید، ویتامینها و پروتئین بدنتان تأمین میشود، از کبد چرب جلوگیری میکند و دستگاه گوارشتان قوی میشود؟» یا کدام پزشک و طبیب توصیه میکند هفتهای یکیدو بار نوشابه گازدار مصرف کنید؟ چقدر درباره مضرات این خوراکیها صحبت شده و هشدار دادهاند؟ با وجود اینهمه آگاهی، آیا مصرف آنها متوقف شده است؟
مدام از مضرات این خوراکیها سخن میگویند؛ از اینکه موجب بروز انواع سرطان، سکتههای قلبی و مغزی، کبد چرب و بیماریهای گوناگون میشوند و آمارهای متعددی ارائه میدهند مبنی بر اینکه پرهیزکنندگان از این مواد، بسیار کمتر در معرض ابتلا به سرطانهای دستگاه گوارش قرار دارند. اما بهراستی این سطح از آگاهیبخشی تا چه میزان توانسته رفتارهای تغذیهای را مدیریت و مهار کند؟
نمیگویم کاملاً بیاثر بوده، اما پرسش این است که میزان این اثرگذاری چقدر است؟
صادقانه بنگریم؛ در میان همین مخاطبانی که اکنون این مباحث را دنبال میکنند، چه تعداد از والدین هستند که لب به نوشابههای گازدار، غذاهای آماده یا خوراکیهای سرخکردنی نزنند؟ مگر نسبت به زیانهای قطعی آنها آگاهی و تردیدی وجود دارد؟ بیتردید خیر.
در اینجا باید به این اصل بنیادین و روانشناختی توجه کرد: «انسان حاضر است برای دستیابی به لذت، متحمل ضرر و آسیب شود.»
غفلت از این حقیقت بدیهی در تربیت جنسی دقیقاً از همینجا ناشی میشود؛ اینکه ماهیت غریزه جنسی اساساً از جنس «لذت» است و لذت را نمیتوان صرفاً با هشدارهای مبتنی بر ضرر مهار کرد.
ما درباره مقوله «لذت» سخن میگوییم و حقیقت این است که انسان حاضر است برای دستیابی به لذت، متحمل ضرر شود. برای آنکه آدمی صرفاً با تکیه بر آگاهی از یک لذت چشم بپوشد، آن ضرر باید سه ویژگی اساسی داشته باشد: بزرگ، ملموس و نزدیک (سریعالوقوع) باشد.
تکرار میکنم: ضرر باید بزرگ، ملموس و نزدیک (سریعالوقوع) باشد.
انسان به خاطر لذت حاضر به پذیرش ضرر است. گاهی به فرد هشدار میدهند که مصرف نوشابه سلامت تو را به خطر میاندازد و بر اساس یافتههای علمی، مصرفکنندگان نوشابههای گازدار بهطور میانگین پنج سال کمتر از دیگران عمر میکنند. او محاسبه میکند و میگوید: «میانگین عمر مثلاً ۷۵ سال است؛ آیا ارزش دارد به خاطر اینکه به جای ۷۵ سال، ۷۰ سال زندگی کنم، از لذت نوشیدن نوشابه در تمام طول عمر صرفنظر کنم؟ پنج سال آخر را نمیخواهم، اما لذت نقد امروزم را فدا نمیکنم!»
اما اگر به همین فرد گفته شود درون این بطری نوشابه زهر کشندهای مانند سیانور ریخته شده که با خوردن اولین جرعه در جا جان میسپارد، بیدرنگ آن را کنار میگذارد؛ زیرا در اینجا ضرر، «بزرگ، ملموس و کاملاً نزدیک و آنی» است.
نکته دوم و مهمتر این است که در حوزه تغذیه، فستفود و نوشابههای گازدار دستکم یک اجماع علمی وجود دارد و همه کارشناسان بر مضر بودن آنها متفقالقولاند؛ اما در زمینه انحرافات جنسی و پیامدهای عدم مهار غریزه، ما در دنیای علم، پزشکی، روانپزشکی و روانشناسی امروز نهتنها اجماعی نداریم، بلکه با دیدگاههایی کاملاً متضاد و متناقض روبهروییم.
آیا تصور میکنید درباره مسائلی که ما و دین آنها را «انحراف» میدانیم، در جهان علم، پزشکی، روانپزشکی و روانشناسی امروز نیز اتفاقنظر وجود دارد که این رفتارها انحراف و آسیبزا هستند؟ هرگز چنین نیست.
در مباحث مقدماتی اشاره کردم که غرب دیگر نمیتواند نسخه و الگوی تربیت جنسی برای ما تدوین کند؛ چرا؟ زیرا بسیاری از اموری را که ما «انحراف و گمراهی» میشماریم، آنها «مسیر و راهحل طبیعی» قلمداد میکنند و مسائلی را که ما «گناه» میدانیم، نه تنها نفی نمیکنند، بلکه لازم میدانند.
اگر قرار باشد نوجوان و جوان ما صرفاً بر پایه «ضرر و زیانهای مادی و تجربی» به مدیریت غریزه جنسی بپردازد، با یک جستوجوی ساده در اینترنت و متون معاصر با سیل مقالات و پژوهشهای علمی روبهرو میشود. جریان غالب علمی غرب امروز مدعی است که ارضای غریزه از راههایی که ما گناه مینامیم، در صورتی که با افراط همراه نباشد، هیچ مشکلی ندارد و چهبسا یافتههای فلان دانشگاه و دانشمند را پس از یک پژوهش دهساله پیش چشم او میگذارد که اصل این رفتار را تأیید کرده و تنها به پرهیز از زیادهروی توصیه میکند؛ حال آنکه ملاک خود افراط نیز در آن مبانی جای بحث دارد. نوجوان امروز وقتی مقاله معتبری را میخواند که بیان میدارد طبق یافتههای فلان مرکز دانشگاهی، انجام همان رفتاری که در دین تحریم شده حتی فوایدی دارد، ساختار آگاهیبخشیِ مبتنی بر ضرر مادی فرومیریزد.
میگوید اکثر کسانی که این عمل را انجام میدهند، اگر دچار بههمریختگی روحی و روانی میشوند، بهخاطر «ماهیت خودِ آن عمل» نیست؛ بلکه بهخاطر احساس گناهی است که تعالیم دینی و سنتی در ذهن آنها ایجاد کرده است!
بسیاری از پژوهشها و یافتههای علمی که با تکیه بر نام دانشگاهها یا دانشمندان مشهور مطرح میشوند، گاه به تعاریف مبهمی از "اعتدال" و "عدم افراط" دچار میگردند. برای نمونه، ممکن است مقالهای چنین ادعا کند: «طبق یافتههای پژوهشی که ده سال بر آن مطالعه شده، اگر فردی عملی (که در دین حرام است) را در حد اعتدال انجام دهد، با خطر کمتری مواجه است.»
در این نوع استدلالها، ملاکِ «افراط » بهشدت گنگ است؛ مثلاً ادعا میشود کسی که ماهانه بیش از ۲۱ بار این عمل را انجام میدهد، ۳۳ درصد کمتر از کسی که ۴ یا ۷ بار آن را انجام میدهد، در معرض خطر ابتلا به سرطان است! این منطقِ معکوس، نوعی امنیتِ کاذب ایجاد میکند؛ گویی فرد با انجام تعداد بیشتری از یک عملِ ممنوعه، در حال رعایتِ راه اعتدال است!
*در چنین شرایطی، والدین با چه رویکردی میتوانند با نسل جوان گفتگو کنند؟
ما اکنون با نسلی روبهرو هستیم که در مسائل علمی، گوگل را حجت خود میداند و نه والدین را. وقتی والدین سعی میکنند بر آسیبهای روحی و روانیِ این رفتارها تأکید کنند، جوانان با استناد به مقالات علمی (که صرفاً بر جنبههای فیزیولوژیک تمرکز دارند)، این هشدارها را نادیده میگیرند. در واقع، وقتی علم تنها به سلامت جسمی میپردازد و از سلامت روانی و معنوی غافل است، راه برای توجیه گناه هموار میشود.
در مقالات و کتابهای روانپزشکی غربی بهویژه در مراجعی مانند راهنمای تشخیصی انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM)بهصراحت میگویند این رفتار اصلاً اختلال یا ناهنجاری روانی نیست؛ بلکه مشکل، آن عذاب وجدان و اضطرابی است که باورهای مذهبی به فرد القا کرده است. یعنی میگویند اگر شما این باورهای گناهانگارانه را کنار بگذارید، از لحاظ روحی و روانی هم هیچ آسیبی نخواهید دید!
حالا پدری که تمام ابزار تربیتیاش شده بود هراسافکنی از مضرات مادی، جسمی و روانی، ناگهان میبیند دستش کاملاً خالی شده و مرجعیتش در برابر یافتههای مدرن فرو ریخته است.
به همین دلیل است که تأکید میکنیم: تربیت جنسی بر پایه ترس از ضرر و زیانِ دنیوی، بنایی روی آب است. لذت جنسی ماهیتی کاملاً درونی و پیوندخورده با خیال و ذهن دارد؛ بنابراین تنها نیرویی که میتواند این غریزه را در خلوت و جلوت مهار و مدیریت کند، یک بازدارندهٔ اصیل و درونی به نام «ایمان به خدا و تقوای قلبی» است، نه تکیه بر استدلالهای تجربیِ شکنندهای که علم مادی روزانه نقضشان میکند.
میگویند فلان عمل وقتی انجام بگیرد، نهتنها زیانبار نیست، بلکه از نظر جسمی تخلیهکنندهٔ تنش، آرام پدر و مادر یا مربی من نهتنها از علم روز بیخبرند، بلکه قصد دارند با دروغ و پدر و مادر یا مربی من نهتنها از علم روز بیخبرند، بلکه قصد دارند با دروغ و بزرگنمایی بیاساس جلوی لذت مرا بگیرند.» در نتیجه، نهتنها آن رفتار متوقف نمیشود، بلکه پیوند اعتماد میان والد و فرزند هم برای همیشه گسسته میشود.
وقتی میگوییم آگاهیبخشی سر جای خود، یعنی آگاهی باید در مدار «حقیقت انسان و نظام آفرینش» قرار گیرد، نه در چارچوب متغیر و مادینگرِ علوم تجربی غرب که انسان را تا سطح یک حیوان ارتقایافته تنزل داده است. در نگاه توحیدی، حرمت یک گناه بهخاطر اثرات مقطعی فیزیولوژیک آن نیست؛ بلکه بهخاطر آثار وضعی آن بر حقیقت روح، سلب توفیق، حجاب میان بنده و پروردگار و تباهی قرب الهی است.
بنابراین، راهبرد اصیل و خطایناپذیر این است: به جای چانهزنیهای سست تجربی و ترساندن از سرطان و جنون و آسیبهای خیالی، باید بنیانهای ایمانی، حیای الهی و درک محضر پروردگار را در عمق جان فرزند ریشهدار کرد؛ زیرا غریزهای که در تاریکخانهٔ ذهن و خلوت تن شعله میکشد، فقط با نوری درونی به نام تقوا و باور به «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَیٰ» مهار خواهد شد.
برای نمونه، گاه به جوانان هشدار داده میشود که فلان رفتار در آینده مانع از فرزندآوری و تداوم نسل خواهد شد؛ اما او با یک جستوجوی ساده علمی و مطالعه مقالات معتبر درمییابد که واقعیت علمی با این ادعاها همخوان نیست. در جهان امروز، این شیوه از آگاهیبخشی که بر پایه ترسافکنیهای غیرواقعی بنا شده، کارایی خود را بهکلی از دست داده است و تکیه بر آن بهعنوان راهبرد اصلی، نتیجهای جز شکست به همراه نخواهد داشت.
امروزه عمده رویکردها بر دو پایه «نظارت بیرونی»، «آگاهیبخشی» یا «ترکیبی از هر دو» استوار است. با توجه به اینکه نظارت بیرونی و همچنین آگاهیبخشیهای صوری و هراسافکنانه بهعنوان راهبرد اصلی نفی میشوند، پرسش اساسی این است که الگوی جایگزین و راهکار اصیل شما برای مدیریت و تربیت غریزه جنسی چیست؟
نکته اصلی شما روشن است: چون بخش مهمی از لذت و غریزه جنسی درونی است و نظارت بیرونی نمیتواند بهطور کامل آن را کنترل کند، مدیریت پایدار آن فقط به یک عامل درونی نیاز دارد؛ بیرونیترین سازوکارها، هرگز بهتنهایی کافی نیستند؛ مدیریت غریزهی جنسی تنها با یک عامل درونی ممکن میشود و آن عامل، چیزی جز «ایمان» نیست.
صریح و بدون حاشیه میگویم: تا ایمان، بهعنوان نیرویی بازدارنده و جهتدهنده در درون انسان، تقویت نشود، مهار این غریزه ممکن نخواهد بود.
اگر در کلاسها، وبینارها، کارگاهها یا کتابهای مرتبط با تربیت جنسی، حتی یک اشاره به تقویت ایمان و باور قلبی به خدا و دین نشود، آن محتوا ناقص است. بلکه فراتر از آن، میتوان گفت یا نویسنده یا مدرس، نه تنها از حقیقت غریزهی جنسی و مدیریت آن بیخبر است، بلکه اگر بخواهم صادقانه بگویم یا در پیِ پکیجفروشی و سودجوییِ زودگذر است، با وعدههای توخالی یا القای ترس افزایی بیاساس، و یا انگیزههای دیگری دارد.
اما آنچه من با یقین میگویم این است: چنین افرادی، نه انسان را میشناسند، نه ماهیت غریزه را درک میکنند، نه از تربیت جنسیِ اصیل سررشته دارند، نه دین را دریافتهاند، نه خدا را، نه ایمان را، و حتی از حقیقتِ لذت، بینصیباند.
متأسفانه به نظر میرسد بخشی از مباحثی که در حوزه تربیت جنسی به والدین ارائه میشود، نوعی فریب و القای اطمینان کاذب است؛ بهگونهای که تصور میکنند با گذراندن چند ساعت کارگاه و آموزشهای مقطعی، ابزار لازم برای مدیریت رفتار فرزندان را بهدست آوردهاند.
اما حقیقت امر این است و بار دیگر بر آن تأکید میکنم که مهار کشش و لذتی با ماهیت درونی که محرکها و عوامل آن هرگز تن به نظارت تام و بیرونی نمیدهند، بدون یک «عامل بازدارنده و جهتدهنده درونی» ناممکن است.
در جلسه آینده به این پرسش پاسخ خواهیم داد :
که چه کسی این لذت و غریزه را در وجود انسان قرار داده است؟ پاسخ روشن است: خداوند متعال.
پس چرا برای مدیریت آن باید به سراغ غیر او رفت؟ همچنین تبیین خواهیم کرد که چه تحولی در نهاد نوجوان رخ میدهد که او را قادر میسازد از یک لذت نقد و آنی چشمپوشی کند.
برای دانلود و شنیدن صوت این جلسه کلیک کنید










نظر شما